۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

من خواب نیستم



صدام از درونم مثل یه کاغذه صاف میاد بالا بعد مچاله می‌شه و از دهنم می‌زنه بیرون... پشت سر هم.... چیزی نگفته ام... هیچ... اما دارم تو دریای صداهای بی‌ مفهوم و کاغذ‌های مچاله دست و پا میزنم.... چشمام بازه بازن. چرا کسی‌ اسم منو صدا نمی‌کنه؟ من خواب نیستم.

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

دستهایم





به ساختن خونه‌ای امن و آروم و کوچیک فکر می‌کردم، اما هربار که میرفتم بسازمش مخم تو دستام جمع میشد و از کار می‌افتاد.
تموم عمرم پشت در دستام بودم و پناهم نمیدادن. باور کن

۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

...


‎-من چش میزارم تو قایم شو

-باشه

-پس قبلش بگو کجا قایم میشی‌!

-زیر روژ لب صورتیم

-۱،۲،۳..۱۰، اومدم....

...من هیچوقت پیدا نشدم، و تو آن روز دلگیر از دروغ بچه گانهٔ من به خانهٔ امنت باز گشتی.