۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه
شب
شب داره مثل یه مایع داغ و سیاه رنگ و غلیظ میریزه درونم و وجودم رو پر میکنه، صداها تو شب ظرافت دارن... حجمش رو میتونی رو سینهات احساس کنی... شب، شب من. با من یکی. تو هم مثل من سنگین نفس میکشی. و صبح هر دو مان را خواهد کشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر