۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

اسیر




اسیرم ، تو یه مکعب توپر کاغذی بی‌ نهایت ... پاره می‌کنم و پاره میشم و میرم و میرم و هوائی نیست .... تو این دنیایی که همه تو هم میگنجن و همه تو هم تکرار میشن و همه تو هم انکار میشن ... آیا من مجموعه‌ای از خیال‌های ناباور اطرافم هستم که از من گریخته اند و در برابرم جبهه گرفته اند؟ :(

۶ نظر:

اروندیها گفت...

غریب مینویسی...

uranus گفت...

gharib....hmmm...in rooza hame chiz doroo shodan

hata hamin lahze ke beine manaye gharibo ashena moalagham
:-??

kkavoos گفت...

saaalam,,, bloge jalebi dariiii

uranus گفت...

merc jalebi az khodete kkavoos joon:D

ناشناس گفت...

سلام اورانوس جان معذریت میخوام مزاحم شدم من مطالبتو نخوندم فقط چون عاشقتم گفتم بیام به وبلاگت یه سری بزنم و یه کامنتی بذارم قربون خنده هات بای بای

uranus گفت...

khahesh mikonam morahemi :)
merc @};-